خرید بک لینک

چه چیزی باعث خندهٔ نئاندرتال ها می شد؟ چه چیزی باعث گریهٔ انسان نئاندرتال می شد؟ آیا آن ها به همدیگر عشق می ورزیدند؟ این مقاله نکاتی را در مورد زندگی درونی عموزاده های منقرض شدهٔ ما انسان ها آشکار می کند.

نئاندرتالی وارد کافه می شود و می گوید… احتمالاً او قادر به گفتن یک لطیفه (جُک) نخواهد بود. لطیفه حاصل کنار هم گذاشتن رویدادهای غیرمنتظره و غیرممکن است. برای گفتن یا درک کردن یک لطیفه باید ذهنی با توانایی هایی پیچیده و حافظه ای قوی داشت که بتواند اطلاعات مرتبط را نگه دارد و از آن ها به شیوه های گوناگون استفاده کند.

نئاندرتالها

تصویری خیالی از یک پدر و دختر نئاندرتال

آیا این به معنی این است که نئاندرتال ها حس شوخ طبعی نداشته اند؟ نه: انسان ها هم شوخی فیزیکی را درک می کنند. ما با بالا و پایین پریدن، جیغ زدن و غیره که هیچ ارتباطی با زبان ندارند سعی می کنیم درد را تسکین دهیم. نئاندرتال ها احتمالاً شوخی گفتاری یا همان لطیفه را درک نمی کردند، ولی می توانستند بنشینند و از دلقک بازی یک دیگر لذت ببرند.

شوخ طبعی تنها یکی از جنبه های متعدد زندگی روانی نئاندرتال هاست که سال هاست به دنبال درک آن هستیم. نئاندرتال ها دنیا را چطور می دیدند؟ آیا احساساتی مانند ما داشتند؟ عاشق هم می شدند؟ بی حوصله می شدند؟ دیرین انسان شناسان چیزهای زیادی در مورد نئاندرتال ها برای گفتن دارند. برای مثال می دانیم حدود ۹۹٫۸۴ درصد از دی ان ای نئاندرتال ها و ما مشترک است. یا می دانیم نئاندرتال ها بین ۲۰۰٬۰۰۰ تا ۳۰٬۰۰۰ سال پیش، در عصر یخبندان، در اروپا زندگی می کردند و صدها هزار سال است که آن ها و انسان ها تکامل جداگانه ای یافته اند. جالب است که مغز نئاندرتال ها اندکی از مغز ما بزرگ تر بوده است و شکل آن هم با شکل مغز ما کمی متفاوت بود. ما هم چنین می دانیم آن ها کجا زندگی می کرده اند، چه می خورده اند و غذای خود را چگونه به دست می آورده اند.

اسکلت های باقی مانده از نئاندرتال ها نشان می دهد که آن ها زندگی سخت کوشانه ای داشته اند و همواره به دنبال شکار پستانداران بزرگ بوده اند. آن ها معمولاً از موقعیت جغرافیایی زمین حدأکثر استفادهٔ تاکتیکی را کرده و با نیزه حیوانات و افراد زخمی را خلاص می کرده اند. با توجه به جنس سنگی که از آن ها ابزار ساخته اند می دانیم که آن ها هرگز از سرزمین خود که حدأکثر هزار کیلومتر مربع را شامل می شد بیرون نرفته اند.

هنگام شکار به علت شیوهٔ شکار نئاندرتال ها بسیار اتفاق می افتاد که نئاندرتالی زخمی و مجروح شود و در این صورت تا سلامتی اش نئاندرتال های دیگر از وی نگهداری می کردند. ولی تعداد کمی از جراحت های پایین تنه جان سالم بدر می بردند زیرا گروه اعضایی را که نمی توانستند راه بروند ترک می کرد. پس به نظر می رسد نئاندرتال ها توانایی های یافتن راه و تصمیم گیری پیشرفته ای داشتند ولی در عین داشتن حس همدلی با اعضای گروه، در مواقع ضروری تصمیمات عمل گرایانه ای اتخاذ می کرده اند.

با نگاهی به ابزارهایی که نئاندرتال ها ساخته و استفاده کرده اند، مشاهده می کنیم آن ها فعالیّت های فنّی خود را شبیه فعالیّت تولیدی صنعتگران دستی کنونی (نجّاران، آهنگران، جواهرسازان و …) سازماندهی می کرده اند. آن ها مانند آهنگران امروزی، متکی به «مهارت» بودند، شکلی از مشاهده به منظور یادگیری از طریق شاگردی که به شدت به حافظهٔ بلندمدت متکی است.

مهم ترین تفاوت مشهود بین اندیشیدن فنی و تکنیکال نئاندرتال و انسان در ابتکار و ابداع است. ولی نئاندرتال ها مبتکر نبودند. اگرچه آن ها روش بستن سنگ های تیزشده به چوب به منظور ساختن نیزه را ابداع کردند، ولی این جزو معدود ابتکاراتی بود که آن ها طی صدها هزار سال انجام دادند. ابتکار به تفکر مبتنی بر تشابه و مقدار زیادی حافظهٔ کوتاه مدت بستگی دارد. بنابراین احتمالاً نئاندرتال ها فاقد این دو توانایی بوده اند. احتمالاً نئاندرتال ها بیشتر به شناخت مبتنی بر کسب مهارت متکی بودند.

در مورد زندگی اجتماعی نئاندرتال ها، اندازه و توزیع سکونتگاه ها نشان می دهد آن ها بیشتر زندگی شان را در گروه های پنج تا ده نفری سپری می کرده اند. بعد از شکارهای موفق، چندین گروه به مدت کوتاهی کنار هم جمع می شدند و این نشانگر آن است که آن ها اجتماعات بزرگتری نیز داشته اند. ولی به ندرت با افرادی خارج از گروه خود ارتباط برقرار می کرده اند.

بیشتر سکونتگاه نئاندرتال ها چند ابزار سنگی از جنس سنگ هایی از نقاط دوردست (بیش از ۱۰۰ کیلومتر) دارند، ولی تعداد این تکه سنگ ها به اندازه ای نیست که تجارت یا ارتباط دائمی میان دیگر اجتماعات را نشان دهد. سناریوی محتمل تر این است که نوجوانان تازه بالغی که از گروه خود جدا و به گروه جدیدی می پیوستند، این ابزارهای سنگی را با خود آورده اند. مساحت کم محدودهٔ سکونت و شکار نئاندرتال ها چنین ازدواج های خارج از گروهی را اجتناب ناپذیر کرده است.

می توانیم فرض کنیم نئاندرتال ها شکلی از ازدواج را داشته اند، زیرا جفت شدن بین نرها و ماده ها و آمادهٔ زاد و ولد شدن، یکی از ویژگی های زندگی اجتماعی انسان وارها از یک میلیون سال پیش به این سو بوده است. همچنین نئاندرتال ها جسد مردگانشان را در گودال های کم عمقی که کنده بودند قرار داده و روی آن را به سنگ می پوشاندند که نشانگر مراسم اجتماعی اولیّه است که شباهت زیادی به زندگی خانوادگی خود ما دارد.

اما نئاندرتال ها طول عمر کوتاهی داشته اند تعداد کمی از آن ها بیش از ۳۵ سال عمر کرده اند یعنی دیگر ویژگی های اجتماعی ای که ما در دوران أخیر کسب کرده ایم در نئاندرتال ها غایب بودند: برای مثال، ریش سفیدها بسیار کمیاب بودند. همچنین نئاندرتال ها قطعاً فاقد توانایی های شناختی برای ارتباط با بیگانه ها بودند. این توانایی در انسان های امروزی، که در گروه های بزرگ تری زندگی می کردند و به اجتماعات چند صد نفری تعلق داشتند ایجاد شد. هم چنین انسان های امروزی با گروه های دوردست تر نیز ارتباط داشتند.

نئاندرتال

تصویری بازسازی شده از یک انسان نئاندرتال

یکی از قابلیّت هایی که در انسان امروزی به وجود آمد، «تشخیص چیزهای ارزان تر» بود که توسط لِدا کُسمیدِس، روان شناس تکاملی در دانشگاه کَلیفُرنیا، سانتا باربارا، توضیح داده شده است. دیگر قابلیّت، توانایی تشخیص ارزش کالاها در برابر کالاهای دیگر است، توانایی ای که اَلن پِیج فیسک، مردم شناس در دانشگاه کَلیفُرنیا، لُس اَنجِلِس، «قیمت گذاری در بازار» نامیده شده است. هردوی این مهارت های محاسباتی به انسان ها به ارتباط با آشنایان و بیگانگان کمک کرد، در حالی که هیچ یک از این ویژگی ها در زندگی نئاندرتال ها متداول نبود. [البته استفاده از لفظ کالا و مبادلهٔ کالایی برای جوامع بسیار بدوی و اولیّه خالی از اشکال نیست و به نظر مورد اشکال است. مترجم]

دلایل خوبی در دست است که نئاندرتال ها دارای زبان بوده باشند، زبانی با کلمات و نوعی نحو؛ زیرا بدون زبان یادگیری و اجرای تاکتیک های شکار و برخی از تکنولوژی های آنان ناممکن به نظر می رسد. علاوه بر این، بخش بروکا در لُب پیشانی مغز نئاندرتال ها نسبتاً توسعه یافته و بزرگ بوده است و دی ان ای آن ها حاوی ژن FOXP2 بوده است که هردوی این ها در تولید گفتار و توانایی سخن گفتن نقش دارد. متأسفانه هیچ یک از این شواهد چیز خاصی در مورد چگونگی زبان نئاندرتال ها برای ما نمی گویند. زبان آن ها می تواند خیلی کم یا خیلی زیاد متفاوت از زبان ما بوده باشد، هیچ چیز نمی دانیم.

بر اساس یک نظریه که اختلال های شخصیتی را به دلیل مشکلات ناشی از عدم هماهنگی نیم کره های راست و چپ مغز می داند، داشتن زبان، از هر نوعی که بوده باشد، نئاندرتال ها را در معرض مشکلاتی مانند شیزُفرِنی قرار می داده است که گریبان گیر انسان های امروزی است.

اگرچه نئاندرتال ها، درست مانند ما، انواع مختلف و متفاوتی از شخصیت داشتند، اما شیوهٔ زندگی آنان در کل از شیوهٔ زندگی ما بسیار متفاوت بود. آن ها عمل گرا بودند و اعضای ناتوان خود را از گروه اخراج می کردند و در برابر جراحات شدید و نقاهت های طولانی، که بسیار متداول بود، بسیار سخت جان بودند. آن ها مجبور بودند در شکار کردن به پستانداران بزرگ نزدیک شوند؛ به یاری مجروحانشان و همدلی با مردگانشان نیاز داشتند؛ و در عین حال محافظه کار، بدعت ستیز، جزمی و بیگانه ستیز بودند.

احتمالاً اجداد ما انسان های اندیشمند با نئاندرتال ها ارتباط داشته اند، اما به احتمال زیاد متوجه تفاوت های تعیین کننده ای شده اند. شاید نئاندرتال ها در یادگیری مهارت از انسان ها بهتر عمل می کرده اند، ولی در ابداع راه حل های نو و مبتکرانه اصلاً خوب عمل نمی کرده اند. آن ها از شناخت اجتماعی اولیّه و در مقیاس کوچک بهره می برده اند، ولی فاقد ابزارهای شناختی مناسب جهت ارتباط با آشنایان و بیگانگان و استفادهٔ گسترده از نشانه ها بوده اند.

در نگاه آخر، هنگامی که در ۳۰٬۰۰۰ سال پیش نئاندرتال ها با انسان های امروزی، یعنی اجداد ما، روبه رو شدند و به رقابت پرداختند، تفاوت های شناختی بودند که آینده را تعیین کردند.


 

Reference: New Scientist: The Collection. The Human Story. p. 95

ترجمه: مهدی عباسی

برچسب: نویسنده: reza تاريخ: شنبه 10 مرداد 1394 ساعت: 1:18

صفحه بندی